می دونه - تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 18:05
...شدی همه هستی من ... امیرحسینم مي دونه.... ميدونه كه تو دلم چه خبره... مگه ميشه ندونه؟؟؟؟ ميگه سرسنگين شدي...شدم؟؟؟ نه.... فقط اين نوع رفتارم هموني هست كه تلاش ميكرد باشم...مطمئنم مثل قبلم بشم باز پشيمون ميشه....اين رفتارم نتيجه ي يه جنگ بزرگه با خودم ... با احساسم ... تلاش كردم تا رسيدم بهش...اون...
دورم ازش - تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 18:05
...شدی همه هستی من ... امیرحسینم دورم ازش... دلم عميقاً و شديدا براش تنگ شده...ديروز دچار يه سوءتفاهم شد كه فرصت نشد براش توضيح بدم كه داره اشتباه ميكنه و اونطوري كه فكر ميكنه نيست.... دلتنگشم...باز قبلنا استوري ميذاشتم ميديد ... همين كه ميديدم ديده دلم باز ميشد ... الان اينم ديگه ندارم...رسماً وقتي...
از دست دادم و داد - تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 18:05
...شدی همه هستی من ... امیرحسینم از دست دادم و داد.... کسی رو از دست دادم که عاشقم نبود....دوستم نداشت....کسی رو از دست دادم که لحظه هاش برای من نبود....دلش برام تنگ نمیشد.....بهم فکر نمی کرد.....همیشه به فکر رفتن بود....به فکر نبودن......به فکر اینکه خدا باعث و بانیش رو چیکار کنه.....کسی که دنبال ر...
سال نو... حال نو - تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 18:05
...شدی همه هستی من ... امیرحسینم سال نو ... حال نو... سال نو مبارک...سال نو عزیز دلم مبارک....امروز بعد از 5 روز دیدمش.....دلم برای صداش ...برای صورت ماهش....برای چشمای نازنینش....برای دستاش......برای وجودش تنگ شده بود.....دیشب با ذوق خوابیدم ... مثل بچه ها....انقدر ذوق دیدنش رو داشتم که خودشم نمیتو...
- تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 18:05
...شدی همه هستی من ... امیرحسینم .................................................................. ...........................................................................................................................................................................................................
من با تو پر از شوقم.... - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 4:40
تو شدی جسم و جان من....گل مهربان من...تو شدی بهار من...من به تو دل دهم که چون....برسم به قلب تو....بشوم فدای تو......
مي دونه.... - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 4:40
ميدونه كه تو دلم چه خبره... مگه ميشه ندونه؟؟؟؟ ميگه سرسنگين شدي... شدم؟؟؟ نه.... فقط اين نوع رفتارم هموني هست كه تلاش ميكرد باشم...مطمئنم مثل قبلم بشم باز پشيمون ميشه....اين رفتارم نتيجه ي يه جنگ بزرگ
دورم ازش... - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 4:40
دلم عميقاً و شديدا براش تنگ شده...ديروز دچار يه سوءتفاهم شد كه فرصت نشد براش توضيح بدم كه داره اشتباه ميكنه و اونطوري كه فكر ميكنه نيست.... دلتنگشم...باز قبلنا استوري ميذاشتم ميديد ... همين كه ميديدم
حال خراب... - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 4:40
فقط خدا ميدونه چقدرررر دلتنگم....خيلي وحشتناك دلم تنگ شده...خدايا خودت آرومم كن...قلبم داره از جاش كنده ميشه...خدايا چمه؟؟؟؟
از دست دادم و داد.... - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 4:40
کسی رو از دست دادم که عاشقم نبود....دوستم نداشت....کسی رو از دست دادم که لحظه هاش برای من نبود....دلش برام تنگ نمیشد.....بهم فکر نمی کرد.....همیشه به فکر رفتن بود....به فکر نبودن......به فکر اینکه خدا
سال نو ... حال نو... - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 4:40
سال نو مبارک... سال نو عزیز دلم مبارک....امروز بعد از 5 روز دیدمش.....دلم برای صداش ...برای صورت ماهش....برای چشمای نازنینش....برای دستاش......برای وجودش تنگ شده بود.....دیشب با ذوق خوابیدم ... مثل بچ
.................................................................. - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 4:40
........................................................................................................................................................................................................
رویای من.... حسرت هر روزم.... - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 17:20
روزها داره میگذره... خداروشکر که خوب در حال گذره..... کنارمه ...و خدا رو شکر میکنم به خاطر حضورش... بخاطر نگاهای نازنینش که نصیبم میشه... به خاطر صدای گرمش.... شخصیت عجیبی داره ... مهربونه ولی گاهی سع
کاش بگذره امروز... - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 17:20
کاش زودتر تموم بشه امروز.... حال دلم خوب نیست... ضربان قلبم خوب نیست..... فقط زودتر بگذره ساعتهای از الان به بعدش... ....... .....
زنده ام با یادش.... - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 17:20
تصمیم رو گرفتم.... برم...برم تا زمانی که بخواد باشم....شاید هیچ وقت....این رو هم با خودم فکر کردم....رفتن آخرین راهه....اینطوری حداقل خاطرات شیرین باهاش برام می مونه....یه عالمه خاطره ی شیرین و دوست
تمام...؟؟؟؟!!!!! - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 17:20
وقتی میام اینجا بنویسم دست و دلم می لرزه....می ترسم دلخوریام سر باز کنه....نکنه یه وقت ناراحتش کنم با حرفام....نکنه خوشش نیاد............اصلاً می خونه؟؟؟112 ساعت از دیدنش میگذره...این یعنی دلتنگی...112 ساعت از شنیدن صداش میگذره....این یعنی مردن...وسط اینهمه استوری هام که بوی دلتنگی میداد یه استوری گ...
دلتنگترینم.... - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 17:20
عجب روزگاریه....عجیبه ...حوصله ندارم....سعی میکنم خوب باشم...اما فقط سعی میکنم....یه سعی بی فایده....دوستش دارم بیشتر از جونم...می ترسم نگاهش کنم...دلم براش تنگ شده به وسعت همه ی دنیا....می ترسم نگاهش
دلتنگم... - تاریخ: 1397/10/6 ساعت: 23:28
دلتنگتم امير حسينم... دلتنگ ديدن روي ماهت... فداي وجود تو بشم كه انقدر خواستني هستي ... دوستت دارم....
.... - تاریخ: 1397/10/6 ساعت: 23:28
تمام من برای تو ... باید بگذرم از اونی که دوستش دارم چون دوستش دارم.... چقدر سخته خدا ... اون دلش آشوبه.... نگرانه.... الان به تنها چیزی که فکر میکنه نبودن منه.... به قول خودش " خاااااااااااااک بر سر من".... خاک بر سر من که نشد کنترلش کنم که از دستش ندم.... از دست دادمش... خودشو... دوست داشتنی که به...
نمیگذره... - تاریخ: 1397/10/6 ساعت: 23:28
چقدر زمان دیر میگذره.... یعنی ممکنه حتی یک درصد بهم فکر کنی؟... بعید میدونم .... اختیاری روی قلبم ندارم..... همه تلاشم رو میکنم تا مزاحمت نباشم.... برام دعا کن ... البته که دعا برای مسائل مهمتر داری.... چه روز سختی....