خرید بک لینک
روزها داره میگذره...

خداروشکر که خوب در حال گذره.....

کنارمه ...و خدا رو شکر میکنم به خاطر حضورش...

بخاطر نگاهای نازنینش که نصیبم میشه...

به خاطر صدای گرمش....

شخصیت عجیبی داره ...

مهربونه ولی گاهی سعی میکنه مهربون نباشه که یه وقت پررو نشم

دلم میخواد بگم لامصب قول میدم پررو نشم ....تو باش...

هنوزم نمیدونه و نمیدونم که قراره کنارم بمونه یا نه....

تقریباً هر روز حرف رفتن هست...

تقریباً هر روز این استرس باهام هست...

شیرینی حضورش رو دارم همراه یه استرس....

استرسشم تحمل میکنم فقط باشه....

دیروز یه اتفاقی افتاد ...

یه لبخند به کسی که نباید.....

داشتم می مردم...

به معنای واقعی....

به قدری حالم بد بود که هیچ جوره قابل توصیف نیست....

عشق من...

کسی که می میرم براش..

لبخند ...

اونم به کسی که ....

وای چه روز وحشتناکی بود....

چه لحظه ی بدی....

چه لحظه ای....

مردم و زنده شدم.....

بیشتر از قبل به خودم ثابت شد که علاقم تا چه حدی هستش...

چقدر دوستش دارم...

دلم نمیخواد با هیییییییییییییییچکس تقسیمش کنم....

با هیچکس....

برای خودم باشه تا دنیارو به پاش بریزم...

تا جونم رو فداش کنم....

تا بهش ثابت کنم که جونمه... وجودمه.... همه ی زندگیمه...

تا بهش نشون بدم چقدر عزیزه برام....

خیلی بیشتر از جونم دوستش دارم...

تا حدی که شاید بهتره بگم در برابرش جونم هیچه....

هیچ.....

دوستت دارم عمرم....

برچسب: نویسنده: نگار رستمی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:20

صفحه بندی