سال نو عزیز دلم مبارک....
امروز بعد از 5 روز دیدمش.....
دلم برای صداش ...
برای صورت ماهش....
برای چشمای نازنینش....
برای دستاش......
برای وجودش تنگ شده بود.....
دیشب با ذوق خوابیدم ... مثل بچه ها....
انقدر ذوق دیدنش رو داشتم که خودشم نمیتونه تصور کنه...
وقتی دیدمش انگار دنیا رو بهم دادن...
همه ی دنیام رو دادن بهم...
همه ییییییییییییییییییی دنیااااام....
چقدر لذتبخش بود دیدنش ....
بوییدنش....
الان هم که یاد اون لحظه های صبح میفتم که بغلش کردم ناخودآگاه لبخند میشینه روی لبم...
نمیدونه ... نمیدونه که چقدر دوستش دارم...
ن م ی د و ن ه ....
دلم براش پر میکشه ....
برچسب:
نویسنده: نگار رستمی