خرید بک لینک
...شدی همه هستی من ... امیرحسینم مي دونه.... ميدونه كه تو دلم چه خبره... مگه ميشه ندونه؟؟؟؟ ميگه سرسنگين شدي...شدم؟؟؟ نه.... فقط اين نوع رفتارم هموني هست كه تلاش ميكرد باشم...مطمئنم مثل قبلم بشم باز پشيمون ميشه....اين رفتارم نتيجه ي يه جنگ بزرگه با خودم ... با احساسم ... تلاش كردم تا رسيدم بهش...اونم تلاش كرد تا من برسم به جايي كه هستم.... دلتنگشم... دوستش دارم ....نه خودمو گول نزنم بهتره... عاشقشم..... ميشه عاشقش نبود؟؟؟؟ با اون صورت ماه ... صداي ماهتر؟؟؟؟ راههاي ارتباطيم محادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 18:05

...شدی همه هستی من ... امیرحسینم دورم ازش... دلم عميقاً و شديدا براش تنگ شده...ديروز دچار يه سوءتفاهم شد كه فرصت نشد براش توضيح بدم كه داره اشتباه ميكنه و اونطوري كه فكر ميكنه نيست.... دلتنگشم...باز قبلنا استوري ميذاشتم ميديد ... همين كه ميديدم ديده دلم باز ميشد ... الان اينم ديگه ندارم...رسماً وقتي نيست هيچ جوره نميتونم باهاش در ارتباط باشم...سخته ... خيلي سخته و دلتنگم .....دوستش دارم بيشتر از جونم ... فكراي اشتباه زياد مياد سراغش...من همون آدمم هموووون آدم با همون عشق ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 18:05

...شدی همه هستی من ... امیرحسینم از دست دادم و داد.... کسی رو از دست دادم که عاشقم نبود....دوستم نداشت....کسی رو از دست دادم که لحظه هاش برای من نبود....دلش برام تنگ نمیشد.....بهم فکر نمی کرد.....همیشه به فکر رفتن بود....به فکر نبودن......به فکر اینکه خدا باعث و بانیش رو چیکار کنه.....کسی که دنبال رها شدن از دستم بود........کسی رو از دست دادم که من رو نمیخواست..................اما....کسی رو از دست داد که عاشقانه می پرستیدتش...دیوانه وار دوستش داشت....لحظه هاش رو با دلتنگی براادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 18:05

...شدی همه هستی من ... امیرحسینم سال نو ... حال نو... سال نو مبارک...سال نو عزیز دلم مبارک....امروز بعد از 5 روز دیدمش.....دلم برای صداش ...برای صورت ماهش....برای چشمای نازنینش....برای دستاش......برای وجودش تنگ شده بود.....دیشب با ذوق خوابیدم ... مثل بچه ها....انقدر ذوق دیدنش رو داشتم که خودشم نمیتونه تصور کنه...وقتی دیدمش انگار دنیا رو بهم دادن...همه ی دنیام رو دادن بهم...همه ییییییییییییییییییی دنیااااام....چقدر لذتبخش بود دیدنش ....بوییدنش....الان هم که یاد اون لحظه های صبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 18:05

...شدی همه هستی من ... امیرحسینم .................................................................. ............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمی تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 18:05

تو شدی جسم و جان من....

گل مهربان من...

تو شدی بهار من...

من به تو دل دهم که چون....

برسم به قلب تو....

بشوم فدای تو......

برچسب: نویسنده: نگار رستمی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 4:40

ميدونه كه تو دلم چه خبره... مگه ميشه ندونه؟؟؟؟ ميگه سرسنگين شدي... شدم؟؟؟ نه.... فقط اين نوع رفتارم هموني هست كه تلاش ميكرد باشم...مطمئنم مثل قبلم بشم باز پشيمون ميشه....اين رفتارم نتيجه ي يه جنگ بزرگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 4:40

دلم عميقاً و شديدا براش تنگ شده...ديروز دچار يه سوءتفاهم شد كه فرصت نشد براش توضيح بدم كه داره اشتباه ميكنه و اونطوري كه فكر ميكنه نيست.... دلتنگشم...باز قبلنا استوري ميذاشتم ميديد ... همين كه ميديدم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 4:40

فقط خدا ميدونه چقدرررر دلتنگم....

خيلي وحشتناك دلم تنگ شده...

خدايا خودت آرومم كن...

قلبم داره از جاش كنده ميشه...

خدايا چمه؟؟؟؟

برچسب: نویسنده: نگار رستمی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 4:40

کسی رو از دست دادم که عاشقم نبود....دوستم نداشت....کسی رو از دست دادم که لحظه هاش برای من نبود....دلش برام تنگ نمیشد.....بهم فکر نمی کرد.....همیشه به فکر رفتن بود....به فکر نبودن......به فکر اینکه خداادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 4:40

سال نو ... حال نو...سال نو مبارک... سال نو عزیز دلم مبارک....امروز بعد از 5 روز دیدمش.....دلم برای صداش ...برای صورت ماهش....برای چشمای نازنینش....برای دستاش......برای وجودش تنگ شده بود.....دیشب با ذوق خوابیدم ... مثل بچادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 4:40

........................................................................................................................................................................................................ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 4:40

روزها داره میگذره... خداروشکر که خوب در حال گذره..... کنارمه ...و خدا رو شکر میکنم به خاطر حضورش... بخاطر نگاهای نازنینش که نصیبم میشه... به خاطر صدای گرمش.... شخصیت عجیبی داره ... مهربونه ولی گاهی سعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:20

کاش زودتر تموم بشه امروز....

حال دلم خوب نیست...

ضربان قلبم خوب نیست.....

فقط زودتر بگذره ساعتهای از الان به بعدش...

.......

.....

برچسب: نویسنده: نگار رستمی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:20

تصمیم رو گرفتم.... برم...برم تا زمانی که بخواد باشم....شاید هیچ وقت....این رو هم با خودم فکر کردم....رفتن آخرین راهه....اینطوری حداقل خاطرات شیرین باهاش برام می مونه....یه عالمه خاطره ی شیرین و دوست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار رستمی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:20

صفحه بندی